ღღღ جاده عشق ღღღ
امان از این بوی پاییز و آسمان ابری که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگری . . . فقط میدانی که هـر چـه هـوا سردتـر میشود دلـت آغـوش ِگـرمتـری می خـواهـد . . . " خداحافظی ات " عجب خرابه ای به بار آورده ! نگاه کن مدت هاست در تلاشند مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند همیشه یک ذره حقیقت پشت هر" فقط یه شوخی بود " هست. پاييز برای بعضی ها دل انگيز است و برای بعضی ها غم انگيز برای من فصل سردي دلهاست فصل باريدن اشكها فصل تنهايي قدم زدن روی برگ هاي نارنجي فصل رقصاندن آتش سيگار در سیاهی و سكوت شب این روزها هوای دلم پاییزیست چه زيبا پاييز , برگ را از درخت , و تو را از من جدا كرد هوا كم كم سرد ميشود كاش كه برگردي ... وقتی یه آدم میگه: هیچکس منو دوست نداره ، منظورش از هیچکس یک نفر بیشتر نیست . . . همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه ! یادته ایستادی چشم تو چشم گفتی فقط یک سوال : گفتم : زندگی ! . . . با تشكر از دوست خوبم : بنفشه وقتی دلت خسته شــد ،
ديگر خنده معنايی ندارد ... فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد ! وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ... فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ... تــَرکــَت کَـــرده؟؟؟ گفت :دوستت دارم... یکی میگفت : باید از کنار مشکلات باسرعت عبور کنی و بگی : “میگ میگ” اما نمیدونست مشکلات نشستن رومون میگن : “انگوری انگوری” ! دوستای خوبم ازاین که اپم و خوندید خیلی ممنونم من فقط از همتون یه درخواست کوچولو دارم تو این شبای قدر یه دعایی اگه یادتون بود بکنین دعا کنین که بعضی ها این سکوتم رو بفهمه اگه بفهمه معنی سکوتم چیه ک عالی میشه برای بعضی درد ها فقط میتوان نگاه کرد لبخند زد و بی صدا شکست................ .................................................. این لحظه ها تنم یه اغوش گرم میخواهد با طعم عشق نه هوس این لحظه ها لبانم رطوبت لبانی را میخواهد با طعم محبت نه شهوت این لحظه ها گیسوانم نوازش دستی را میخواهد با طعم ناز نه نیاز این لحظه ها تنی را میخواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را بچه ها نظرتون درباره اهنگه وبم چیه خووووبه؟ اونی که یه بار تنهات گذاشته بازم تنهات میزاره اونی که یه بار بهت خیانت کرده بازم بهت خیانت میکنه اونی که یه بار رفیق نیمه راه شده بازم وسط راه ولت میکنه اونی که رفته دیگه رفته درو به روش ببند و نزار با زندگیت بازی کنه دیگه هیچوقت بهش اعتماد نکن هیچوقت ای خدا چرا من نمیفهمم!!!! بچه ها کمکم کنین :-((((( ............................... کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته انوقت به او میگفتم یقه را انقدر تنگ بافته ای که بغضهایم را نمیتوانم فرو دهم!!!:-((( ................................ کاشکی خدا به هیچکس غم نده که بعدش بخواد بهش صبر بده الهی امین اونایی که ازدواج کردن ؛ قایم میکنن که موارد جدید رو از دست ندن دل تنگم .. مثل پدر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد...:( گاهــی کسـی رو دوســت داری ، نمی فهمـــــــــــد... منم میخوام سوال بپرسم... شماها اولین بار عشقتونو کجا دیدین روز هـآیــَم رآ آغوش بعضی هــا ... سخت است با گریه بنویسی دردهایت را ………………گاهے سکــــــــوت ، همان دروغ است ! روزگار ما:روزگار ما وفا با ما نداشت.طاقت خوشبختی دل مارو نداشت .پیش پای ما سنگی گذاشت.بی خبر از ما پروا نداشت.آخر این قصه بودوبس.حسرت و رنج وفراوان بود وبس.........؟؟؟ محبوب رسید اما نتوان نتوان کرد دگر قافله ای نیس.....؟؟ ويرگول هم نشديم هر کي بهمون رسيد مکث کنه ! قره قوروتم نشديم دهن همه رو آب بندازيم ! خربزه هم نشديم هر کي مي خورتمون پاي لرزش هم بشينه ! موبايل هم نشديم ، روزي هزار بار نگامون کني ! پايان نامه هم نشديم ازمون دفاع کنن ! آهنگ هم نشديم ، دو نفر بهمون گوش کن ! مانيتور هم نشديم ازمون چشم بر ندارن ! "هر مادری فکر میکنه بچهش خوشتیپ ترین و خوشگل ترين بچه دنیاست … اما فقط یکیشون درست فکر میکنه که اونم مادر منه … ! :" حال امروز مرا آن سگ مرده ای می فهمد ، که بجای اینکه لاشه اش را از وسط خیابان به کناری بیندازند ، با چرخ ماشین هایشان له تر اش میکنند... هیچ کس نفهمید.. پدر گفت : عشق یعنی همسر دخترک گفت : عشق یعنی عروسک معلم گفت : عشق یعنی بچه ها خسرو گفت : عشق یعنی شیرین شیرین گفت : عشق یعنی خسرو فرهاد گفت : ....؟ فرهاد هیچ نگفت . فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند. اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد! دلم تنگ میشود ... چشمانم باران میخواهد ... خدایا... فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمیکند؟؟ خدایا ... تو را به تمام عالم سوگند, مگر لب های حوا نبود؟! لا مصب... چرا سیب خوردی؟ تقصیر برگ ها نیست آدم ها همینند! نفس می دهـــــــی له ات می کنند... دكتر گفت : آرامبخشهايت را خورده اي ؟ غيرتي شدم و گفتم : با لبان محبوبِ من چه كاری داري؟! ... بعضے ها رُو بایَد اَز تو رُویاتْ بــِڪِشے بیرون مُحڪَمْ بَغَلِشْ ڪُنے، بَعد آروم دَرِ گوشِش بــِگے : آخِــﮧ تُو چــِرا واقِعے نیستے لامَّصَبـْ. . . ؟ تقصیر از من است ... دَردِ مَــن تَنهـــ ـــ ــــآیی ام نیست دَردِ مَـــن اين اَســــــت کِه هَــ ــــ ــــــر روز اَز خودم ميپُرسَم مَگَــر خودش مَـــرآ اِنتِخاب نَکَرد...؟ خدایا ... در لیست بنده هایت اشتباهی شده است... اسم من ایوب نیست! شیرین بهانه بود از פֿـــوבم یک انبــآرﮮ سـآפֿـتــم از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم دردها دسته شدند کلبه ای ساختند و نـــام این کلبه تنگ و تاریک را غـــم نهادند اشکها دریا شدند .دل را تنگ و بی تاب کردند .هراسان شدند و جویبار خروشانی پدید اوردند حال غـــم نه تنها از چهره پریشانم بیداد است بلکه از عمق وجودم آن را درک کرده و بدون درخواست او به استقبالش رفتم. صحنه یک رنگی غم؛ خاطرات درد را تداعی میکند .آن لحظات ممکن است لحظات ناخوشایندی باشد .اما غم هم بندی از خاطرات را گره میزند و در میان دردها بایگانی میکند تو به سراغم آمدی بی هیچ طلبــی من تو را خواستم بی هیچ خواهشــی تو مرا در خود گرفتار کردی بی هیچ سخنــی من به تو هیچ نگفتم بی هیچ بهانــه ای آری حصار غم چون اتشی روح و جسم را در بر میگیرد و با میله های اهنی مرا در بر میگیرد که از یاد برد ، چیزی به نام ماندن هم وجود دارد!
از روزیکه نامت ملکه ی ذهنمـــ شد،
احساســ می کنمــ جمجمه امـــ با شکوه ترینـــ امپراتوری دنیاستـــ…
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم هر چه بــــــادا بــــــــــاد! بادیدن هر صحنه عاشقانه ای احساس یک پرانتز را دارم که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد من ازگم شدن درجاهای شلوغ …میترسم … یادتـــــ ــ ـ
را جا گذاشتــــ ـــ ـی..
که برای بُردنَش بر می گردی .. صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب میکنی دریا رو آتیش میزنی ابرا رو بی تاب میکنی وقتی فقط اونو بخوای ماهو نشونه میکنی میری تو قلب آسمون صبرو دیوونه میکنی وقتی میبینی عاشقی دنیارو می ریزی به پاش طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خنده هاش وقتی میفهمی عاشقی میری سراغ پنجره قلبت رو میسپاری دستت قصه و عشق و خاطره وقتی میفهمی عاشقی سوار رویاها میشی میری تا جاده های دور اون بالاها خدا میشی وقتی میفهمی عاشقی ماه و میخوای شکار کنی میخوای که خورشید خانمو هر شب بری بیدار کنی وقتی میفهمی عاشقی با آینه خونه میسازی رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی وقتی میفهمی عاشقی می خوای همه خبر بشن گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشاه شدی از همه ی مردم شهر یه آسمون جدا شدی وقتی می بینی خودت میمونی و خودش جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش سالهارفت وهنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
یک کم کنجکاوی پشت " همین طوری پرسیدم " هست.
قدری احساسات پشت " به من چه اصلا " هست.
مقداری خرد پشت " چه میدونم " هست.
و اندکی درد پشت " اشکالی نداره "هست.
من یا زندگیت ؟
. . . بدون کلامی رفتی برای همیشه . . .
ولی یک لحظه با خودت فکر نکردی که خود تو , تمام زندگی من بودی . . .
شَــب هآ بـ ـه یآدَش گــــریه مـ ـی کـــُنے؟؟؟
نــ ـآرآحَــــت نَبـ ـآش...
یــه روز تــ ـو تَنهـــ ـآ آرزوے زنـــــدگـ ـیش مـ ـے شے
ایـ ـن بَدتـــــَرین انتـ ـقآمــــه!!!
هر چی گشتم مثه تو پیدا نشد...
گفتم :خوب گشتی؟؟؟
گفت :آره . .
گفتم :اگه دوستم داشتی نمی گشتی...
هـِــری . .
به مثابه آیینه درشت نمای،
این امکان را برای مردان فراهم آورده اند
تا خود را دوبرابر بزرگ تر از آن چه هستند، ببینند ..
پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند
مــــــملو از آنــــــچـــه
مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم
و
نــــــــــــمی گـــــویم...!!!
گاهــی کسـی تو را دوست دارد ، نمی فهمـــــــــی...
گاهی هر دو هم را دوست دارید ، نمی فهمنــــــــد!!!
وهمه به من خندیدند،اما من خدایی را کشیده بودم
که همه میگفتند:دیدنی نیست…
ضعیف اون مردیه که یک ساعت نمیتونه
چشم و دلش رو نگه داره ...
روزی می رسد ....
که دلت برای هیچ کس ؛
به اندازه ی من تنگ نخواهد شد !
برای نگاه کردنم ؛
...
برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی !
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود ،
می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد... !!!
" با محبتند"،
زمین رازیباتر میکند...
"همیشه باش"
پ.نوشت: برای مخاطبــ خاص عزیزتر از جانمان
بابا جان اول ایمیل www نداره :( والا نداره بلا ندار
گندیست که انسانها به باور یکدیگر می زنند !
یکی از بچه ها لپ تاپش رو آورد پیش من ، وصلش کردم به مودمم که فایل دانلود کنم
میگه دانلود نکن حجمم کم میشه !
ینی تا این حد
نشد تا ۳۰ و همینجور ادامه بدین تا بشین.
من الان به ۲۱۶۶۶۵۰۰۰۹۶۸۷۱۱۲۰۰۱۲ رسیدم
ولی بعضیام هستن به آدم میگن “زهر مار” انگار دنیا رو به آدم دادن…
قبول دارین ؟
ﺍﻣﺎ …. ﺗَﻪِ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯽ :
ﺍﻭﻥ … ﺍﻭﻥ … ﺍﻭﻥ ..
مغزت بگه کوفت اون مرض اون !
داریم آبگوشت میخوریم, گوش کوبُ گرفتم دستم
تیریپ خاطره های کودکی….به بچه خواهرم میگم :
دایی جون این گوش کوب سنش از منم بیشتره ….
مادرم از اون ور میگه : فایدشم همین طور.
این آدمایی که سه صفحه بهشون اس ام اس میدی
بعد مثل معلولا فقط یه کلمه تایپ میکنن OK
باید بگیری اون دکمه های کیبورد موبایلشونو با بیل داغون کنی
ازش فقط یه o بمونه با یه k
تا حالشون جا بیاد!!!
نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده..
ماها آدمای بی احساسی نیستیم
ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم
یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن
که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!!
۱ سوال که ته دلت مونده ازم بپرس قول میدم جواب بدم !
چکه می کنند
اینجا؛
برای کسی که احساسش برای من نیز
زندگی ست...
تا شاید دلواژه های مرا خواننده باشد!
خیــآبـآن هـآی ایـن شـَهر گرفتـه انـد،
و شـَب هـآیـَم را خواب هـآی تــو
بیـولوژی هـَم نخوانـده بـآشی
میفـَهمی چـه مرگـَم است !
ﺑـﺎﯾــﺪ ﺑـﻪ ﺑـﻌـﻀــﯿـﺎ ﮔـــﻔـﺖ
علم را زيـر سوال مي برد !
آنــقــدر آرامــت مــی كــنــد ...
كه هيـچ مُسكنی ...
جــايش را نمی گيرد..!!!!
اما بگویند ؛
چه زیبا مینویسی
و لبخندی ساده و .
من در خویشتنم ،
باز هم ؛
همه ام را سکوت فرا میگیرد ...
کمـــے شیک تر، روشنفکــرانـه تر
و با مسئولیت کمتر......................................
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیس گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیس باید که سفر کرد به
تقدیم به همه ی عاشقا............
غریب...
تنها...
بی اهمیت...
شاید شیطان ، عاشق حوا شده بود..
که به آدم سجده نکرد...!!!
وقتی بغضم میگیره
خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه
دســـتمو بگیره و بگه :
آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!
بیـــــــا بـــریـــــــم ....
دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،
آهای جماعت…
میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟
شما دقیقا چه رنگی هستید؟!
قسم می خورم ....
دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...
روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است :
" لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "
حال و روزت دیدنیست...
آنگاه که عاشقی در تاریکی شب به یاد عشقی اشک میریزد ...
کمی نگاهش کن . . .
وقتايي که خيلي بهشون خوش ميگذره و ميخندن
يهو سرشون رو برميگردونن اونوری
خدا !امشب دستمو نگیر فقط
از زمین و زمان بریده بود
رفتم تو زندگیش…
خیلی طول نکشید که حالش خوب شد
تشکر کرد و رفت…!
آن زمان که گفتی ...
قول بده همیشه کنارم بمانی ...
یادم رفت بپرسم ...
کنار خودت یا خاطره هایت !!!
تا باور نکند
در گوشش می خواندند
دوستت ندارد
بـ ـآ این حرفهــآﮮ تلــنبـآر شــــבه !!
کـآش مثـلِ قدیمهــآ بیــآﮮ و بگــــــویـﮯ :
" اگــر حرفهـآتُ بـﮧ من نگـღـﮯ بــﮧ کـ؟ﮯ بگـﮯ ؟!
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!
دیدنت دشوار است
می کشم
آخرین دانه ی کبریتم را در باد
گاهی فقط،
داغ بزرگی است
که تا ابد بر دلت می ماند
تقصیر همون حسوداست که حالا
هستی ما شده یکی بود یکی نبود…
تا به جای دلهایمان
سر زانوهایمان زخمی میشد!…
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
Power By:
LoxBlog.Com |