ღღღ جاده عشق ღღღ
دكتر گفت : آرامبخشهايت را خورده اي ؟ غيرتي شدم و گفتم : با لبان محبوبِ من چه كاری داري؟! ... بعضے ها رُو بایَد اَز تو رُویاتْ بــِڪِشے بیرون مُحڪَمْ بَغَلِشْ ڪُنے، بَعد آروم دَرِ گوشِش بــِگے : آخِــﮧ تُو چــِرا واقِعے نیستے لامَّصَبـْ. . . ؟ تقصیر از من است ... تقصیر برگ ها نیست آدم ها همینند! نفس می دهـــــــی له ات می کنند... خدایا ... تو را به تمام عالم سوگند, مگر لب های حوا نبود؟! لا مصب... چرا سیب خوردی؟ دلم تنگ میشود ... چشمانم باران میخواهد ... خدایا... فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمیکند؟؟ پدر گفت : عشق یعنی همسر دخترک گفت : عشق یعنی عروسک معلم گفت : عشق یعنی بچه ها خسرو گفت : عشق یعنی شیرین شیرین گفت : عشق یعنی خسرو فرهاد گفت : ....؟ فرهاد هیچ نگفت . فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند. اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد! هیچ کس نفهمید.. سالهارفت وهنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
آن زمان که گفتی ...
قول بده همیشه کنارم بمانی ...
یادم رفت بپرسم ...
کنار خودت یا خاطره هایت !!!
خدا !امشب دستمو نگیر فقط
از زمین و زمان بریده بود
رفتم تو زندگیش…
خیلی طول نکشید که حالش خوب شد
تشکر کرد و رفت…!
آنگاه که عاشقی در تاریکی شب به یاد عشقی اشک میریزد ...
کمی نگاهش کن . . .
وقتايي که خيلي بهشون خوش ميگذره و ميخندن
يهو سرشون رو برميگردونن اونوری
حال و روزت دیدنیست...
دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،
آهای جماعت…
میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟
شما دقیقا چه رنگی هستید؟!
قسم می خورم ....
دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...
روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است :
" لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "
وقتی بغضم میگیره
خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه
دســـتمو بگیره و بگه :
آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!
بیـــــــا بـــریـــــــم ....
شاید شیطان ، عاشق حوا شده بود..
که به آدم سجده نکرد...!!!
Power By:
LoxBlog.Com |