ღღღ جاده عشق ღღღ


دكتر گفت : آرامبخشهايت را خورده اي ؟


غيرتي شدم و گفتم : با لبان محبوبِ من چه كاری داري؟! ...

 

 

 

     بعضے ها رُو بایَد اَز تو رُویاتْ بــِڪِشے بیرون


        مُحڪَمْ بَغَلِشْ ڪُنے،


                 بَعد آروم دَرِ گوشِش بــِگے :


                             آخِــﮧ تُو چــِرا واقِعے نیستے لامَّصَبـْ. . . ؟

 

                                         

تقصیر از من است ...


     آن زمان که گفتی ...


        
 قول بده همیشه کنارم بمانی ...


             یادم رفت بپرسم ...

                  کنار خودت یا خاطره هایت !!!

 

 

 

 

 

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:مگه من چی کم گذاشته بودم بیوفا؟؟,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |



خدا 
!امشب دستمو نگیر فقط

دستتو بذار روی روحمو بکش سمت ِ خودت....
 
 

تقصیر برگ ها نیست

آدم ها همینند!

نفس می دهـــــــی

له ات می کنند...

 
خیلی حالش خراب بود

از زمین و زمان بریده بود

رفتم تو زندگیش…

خیلی طول نکشید که حالش خوب شد

تشکر کرد و رفت…!
 

 

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:کجایی بیوفا؟؟,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |

خدایا ...

تو را به تمام عالم سوگند,


آنگاه که عاشقی در تاریکی شب به یاد عشقی اشک میریزد ...

کمی نگاهش کن . . .


آدماي دلتنگ...
وقتايي که خيلي بهشون خوش ميگذره و ميخندن
يهو سرشون رو برميگردونن اونوری 
يکم ثابت ميشن 
 يواش يواش چشماشون پر اشک ميشه ..!  

جدیدترین و زیبا ترین کارت پستال های عاشقانه

مگر لب های حوا نبود؟!

 لا مصب...

 چرا سیب خوردی؟




نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |

اینجا زمین است ، زمین گرد است !

تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!! 

حال و روزت دیدنیست...

 اگر "او" برای "تو" ساخته شده !

 "من" برای "تو" ویران شده‌ام!!!

 
 

 

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:تنهام,,,,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |

 

 

دلم تنگ میشود ...

چشمانم باران میخواهد ...

خدایا...

فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمیکند؟؟

 

 


دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،
آهای جماعت…
میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟
شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

 

 

 


قسم می خورم ....


دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...

روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است :

" لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:دلتنگم ,,,,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |



بعضی وقتها دوست دارم
وقتی بغضم میگیره
خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه
دســـتمو بگیره و بگه :
آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!
بیـــــــا بـــریـــــــم ....

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |

عشق چیست؟ مادر گفت : عشق یعنی فرزند

 پدر گفت : عشق یعنی همسر

دخترک گفت : عشق یعنی عروسک

 معلم گفت : عشق یعنی بچه ها

 خسرو گفت : عشق یعنی شیرین

 شیرین گفت : عشق یعنی خسرو

 فرهاد گفت : ....؟

 فرهاد هیچ نگفت .

فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند.

اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد

سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را

 ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند

چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد!

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |

هیچ کس نفهمید..

شاید 
شیطان ، عاشق حوا
 شده بود..

که به 
آدم سجده نکرد...!!!

 

 

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:شیطان,,,,ساعت 19:9 توسط عرفان رحيم زاده| |

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:,ساعت 18:42 توسط عرفان رحيم زاده| |

سالهارفت وهنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

نوشته شده در 1 آبان 1391برچسب:,ساعت 18:42 توسط عرفان رحيم زاده| |

صفحه قبل 1 ... 6 7 8 9 10 ... 15 صفحه بعد


Power By: LoxBlog.Com